سیاستگذاری
آناتومی یک گسست تاریخی
چرا جهان به سمت انقلاب صنعتی پنجم میرود و ما هنوز در چهارم ماندهایم؟
فهیمه زارعی؛ ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
خلاصه
سوءتفاهم انقلاب چهارم: تقلیل انقلاب صنعتی چهارم به خرید ابزارهایی مانند داشبوردها و اینترنت اشیاء، یک خطای استراتژیک است. تحول واقعی نیازمند تغییر در «منطق تصمیمگیری و حکمرانی» است؛ در حالی که بسیاری از صنایع، صرفاً درگیر دیجیتالیسازیِ سطحیِ نسل سوم ماندهاند.
ظهور انقلاب پنجم (بازگشت به انسانمحوری): به دلیل محدودیتها و آسیبپذیریهای ناشی از تمرکز افراطی بر اتوماسیون در صنعت چهارم، انقلاب پنجم با رویکردی «انسانمحور و پایدار» شکل گرفته است. در این منطق، هوش مصنوعی جایگزین انسان نمیشود، بلکه در کنار او برای ارتقای کیفیت تصمیمگیری و تابآوری سازمان قرار میگیرد.
استراتژی «میانبُر» (Leapfrogging) برای ایران: بهجای طی کردن مسیر خطی و انتظار برای هضم کامل انقلاب چهارم، صنایع ایران میتوانند با اتخاذ زودهنگام ذهنیت انقلاب پنجم، یک جهش تاریخی را تجربه کنند. جبران فاصله با پیشروان جهانی، بیش از آنکه نیازمند فناوری باشد، نیازمند شجاعت مدیریتی برای تغییر شیوه تفکر است.
تاریخ صنعت، بیش از آنکه داستان ابزارها باشد، روایت تغییر در منطق سیستمهاست. هر انقلاب صنعتی، نه با ورود یک فناوری جدید، بلکه با دگرگونی در شیوهی سازماندهی کار، تصمیمگیری و خلق ارزش معنا پیدا میکند. امروز جهان در نقطهای ایستاده است که کلاوس شواب، بنیانگذار مجمع جهانی اقتصاد، آن را نه یک تغییر تدریجی، بلکه یک «گسست تاریخی» مینامد؛ گسستی که سرعت، گستردگی و عمق آن، چارچوبهای پیشین فهم صنعت و مدیریت را به چالش کشیده است.
شواب در کتاب انقلاب صنعتی چهارم توضیح میدهد که تفاوت این موج با انقلابهای پیشین، صرفاً در دیجیتالیشدن یا اتوماسیون نیست، بلکه در همزمانی و همجوشی تحولات است؛ جایی که مرز میان جهان فیزیکی، دیجیتال و حتی زیستی بهتدریج محو میشود. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان صنعت، سازمان یا حتی نیروی کار را با منطق خطی گذشته فهمید. تغییرات نماییاند، زمان تطبیق کوتاه است و تصمیمهایی که دیروز قابلقبول بودند، امروز میتوانند یک سازمان را بهسرعت از دور رقابت خارج کنند.
با این حال، بزرگترین سوءتفاهم درباره انقلاب صنعتی چهارم دقیقاً از همینجا آغاز میشود. در بسیاری از سازمانها، این انقلاب به مجموعهای از فناوریها تقلیل یافته است: اینترنت اشیاء، داشبوردهای مدیریتی، نرمافزارهای تحلیلی یا اتوماسیون فرآیندها. در حالی که از منظر شواب، انقلاب چهارم زمانی معنا پیدا میکند که منطق تصمیمگیری تغییر کند؛ زمانی که داده، الگوریتم و سیستمهای هوشمند به بخشی جداییناپذیر از حکمرانی سازمان تبدیل شوند، نه زائدهای تزئینی بر ساختارهای قدیمی.
این شکاف میان «داشتن فناوری» و «زیستن در منطق جدید» همان جایی است که بسیاری از سازمانها، بهویژه در اکوسیستمهای صنعتی ایران، در آن متوقف شدهاند. نشانههای ظاهری دیجیتالیشدن دیده میشود، اما در لایههای عمیقتر، تصمیمها همچنان شهودیاند، فرآیندها دستی یا نیمهدستیاند و دادهها بیشتر برای گزارش گذشته بهکار میروند تا شکلدادن به آینده. به بیان دیگر، آنچه رخ داده، اغلب دیجیتالیسازی عصر سوم است، نه تحقق واقعی انقلاب چهارم.
در همین نقطه است که جهان، بدون آنکه هنوز بهطور کامل از تبعات انقلاب چهارم عبور کرده باشد، شروع به صحبت از انقلاب صنعتی پنجم میکند. این حرکت نه از سر شتابزدگی، بلکه واکنشی است به محدودیتهای درونی صنعت چهارم. تمرکز افراطی بر کارایی، اتوماسیون و بهینهسازی، اگرچه بهرهوری را افزایش داد، اما همزمان آسیبپذیری سیستمها، فرسایش سرمایه انسانی و بیتوجهی به پایداری را نیز تشدید کرد. بحرانهای جهانی اخیر نشان دادند که سیستمهای بیشازحد بهینهشده، الزاماً سیستمهای تابآور یا معنادار نیستند.
انقلاب صنعتی پنجم تلاشی است برای بازتعریف این مسیر. نه بازگشت از فناوری، بلکه عبور از فناوریمحوری صرف به سمت انسانمحوری هوشمند. در این رویکرد، هوش مصنوعی قرار نیست جایگزین انسان شود، بلکه قرار است در کنار او بنشیند؛ خلاقیت، قضاوت و مسئولیت انسانی را تقویت کند و در خدمت پایداری اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی قرار گیرد. به همین دلیل است که در ادبیات جدید، مفاهیمی مانند معنا، اخلاق، پایداری و کیفیت تصمیم، همزمان با پیشرفت فناوری برجسته میشوند.
پارادوکس ایران دقیقاً در همینجاست. بخش بزرگی از صنایع کشور هنوز درگیر حل مسائل پایهای دیجیتالیشدن است؛ مسائلی که جهان آنها را پشت سر گذاشته است. اما مسئله فقط «عقبماندن» نیست. مسئله این است که اگر بخواهیم همان مسیر خطی جهان را طی کنیم — یعنی ابتدا انقلاب چهارم را بهطور کامل هضم کنیم و سپس به فکر پنجم بیفتیم — احتمالاً همیشه یک یا دو گام عقب خواهیم ماند.
در اینجا ایدهی «میانبُر زدن» یا Leapfrogging اهمیت پیدا میکند. تجربهی کشورها و صنایع مختلف نشان داده است که الزاماً لازم نیست همهی مراحل تحول بهصورت ترتیبی و کامل طی شوند. همانطور که برخی کشورها بدون عبور کامل از زیرساختهای سنتی مخابراتی، مستقیماً وارد عصر موبایل شدند، صنایع ایران نیز میتوانند بهجای تقلید مکانیکی از انقلاب چهارم، از همین امروز منطق انقلاب پنجم را وارد استراتژی خود کنند.
این به معنای نادیدهگرفتن فناوریهای صنعت چهارم نیست؛ بلکه به معنای استفاده از آنها با ذهنیت صنعت پنجم است. یعنی بهرهگیری از داده، هوش مصنوعی و اتوماسیون، نه صرفاً برای کاهش هزینه یا افزایش سرعت، بلکه برای بهبود کیفیت تصمیم، توانمندسازی نیروی انسانی، افزایش انعطافپذیری سازمان و خلق ارزش پایدار. در چنین نگاهی، فناوری ابزار است، نه هدف؛ و تحول، یک پروژهی موقتی نیست، بلکه قابلیتی است که باید در DNA سازمان نهادینه شود.
در نهایت، فاصلهی ما با پیشروان جهانی، پیش از آنکه فناورانه باشد، ذهنی و مدیریتی است. تا زمانی که تحول دیجیتال را مجموعهای از ابزارها ببینیم، نه بازتعریف شیوهی فکر کردن و تصمیم گرفتن، هر موج جدیدی صرفاً لایهای دیگر بر پیچیدگیهای موجود اضافه خواهد کرد. اما اگر از همین امروز، با پذیرش واقعیتهای انقلاب چهارم و ذهنیت انسانمحور انقلاب پنجم، مسیر متفاوتی انتخاب کنیم، هنوز امکان جبران وجود دارد.
مسئله این نیست که آیا ما وارد انقلاب صنعتی چهارم شدهایم یا نه.
مسئله این است که آیا شجاعت پیادهسازی منطق صنعت پنجم را، پیش از آنکه خیلی دیر شود، در سازمانهای خود داریم؟